
خاطرات کودکی من با نغمههایی گره خورده که هر بار میشنوم، چیزی درونم را تکان میدهند؛
انگار بخشی از جانم سالهاست در همان صداها مانده و با هر بار شنیدن، دوباره به من برمیگردد.
بعضی موسیقیها فقط شنیده نمیشوند؛
زیسته میشوند.
در جان آدم مینشینند، با خاطرهها گره میخورند، با اندوه و شوق و دلتنگی در هم میآمیزند و به بخشی از حافظهی جمعی یک نسل تبدیل میشوند.
باور دارم که ما دههشصتیها و دههپنجاهیها از این نظر خوششانس بودیم؛
چون در سالهای کودکی و نوجوانیمان، گوشمان با شریفترین و ماندگارترین نغمههای موسیقی ایران آشنا شد.
آثاری که فقط قطعههای موسیقایی نبودند؛
پناهی برای دل بودند، هوایی برای نفس کشیدن، و زبانی برای بیان چیزهایی که در کلمات نمیگنجیدند.
موسیقی آن سالها فقط هنر نبود؛
نوعی نجابت بود، نوعی وقار، نوعی ریشهداری که آرامآرام در جان آدم مینشست.
و امروز میخواهم از یکی از درخشانترین چهرههای آن جریان یاد کنم؛
هنرمندی که نامش با اصالت، ظرافت، شور و اندوهِ نجیب موسیقی ایرانی گره خورده است.
کسی که انگار ملودی را نمیساخت، بلکه آن را از عمق جان این سرزمین بیرون میکشید.
هر مضرابش بر سنتور، هر زخمهاش بر سهتار، و هر فراز و فرود آثارش، روایتی بود از روح ایرانی؛
روایتی آمیخته با تأمل، اشتیاق، دلتنگی و شکوه.
24 اردیبهشت، بهانهایست برای یاد کردن از او؛
از پرویز مشکاتیان.
نامی که برای بسیاری از ما فقط نام یک آهنگساز و نوازنده نیست؛
بلکه دری است به سالهایی دور،
به عصرهایی که صدای موسیقی از خانهها میآمد و دل را با خود میبرد،
به لحظههایی که نمیدانستیم این نغمهها، سالها بعد چنین عمیق و ماندگار در ما زندگی خواهند کرد.
یادش گرامی و نامش همیشه جاری باد؛
در گوش جان ما، در حافظهی موسیقایی این سرزمین،
و در دل هر کسی که هنوز با شنیدن یک ملودی اصیل، بیاختیار از خود بیخود میشود.
اجرای قطعه "شورانگیز" از قطعات ساخته شده پرویز مشکاتیان توسط خانم نوشین براتی کارشناس نوازندگی سنتور




